بعد از عمری زندگی سگی در ایران پت و مت به این نتیجه رسیدند که در ایران هیچ گوهی از آب در نمی آیند و تا آخر عمر به همین زندگی سگی ادامه خواهند داد ، مگر آنکه در زندگی خود تحولی ایجاد کنند (بی ادبی راوی داستان و ببخشید)
.چنین شد که آنها تصمیم گرفتند تیکه گم شده شان (مغز) را فراری داده و راهی دیار غربت شوند.بدین ترتیب از دادن فاز گشادی به هم پرهیز کرده و در تلاش برای فراهم کردن مقدمات سفر به سر میبرند.
از این رو قرار گذاشتند که آخر هفته ها به کتابخانه روند تا به درس ها را سرو سامانی داده و هرچه سریعتر یه مدرکی بدست آورند
.البته از آنجا که پت و مت هردو آدم های جو گیری هستند از این جوها بسیار به هم داده بودند بطوریکه نزدیک به سه سال است که با هم قرار میگذارند از شنبه هفته بعد هرگز در کلاس ها غیبت نکنند و آدم شوند ولی اون شنبه ها هیچ وقت نرسید؛ اما به نظر میرسد که این بار با دفعه های قبل متفاوت است چون دو هفته ای هست که هنوز تو جو قرار دارند و به کتابخانه میروند و درس می خوانند.
ولی در هفته گذشته که قرار بود به کتابخانه بروند...ابتدا تصمیم گرفتند که یه دوری تو پارک بزنند و بعد از صرف نسکافه به آنجا برگردند به پارک که رسیدند با صحنه های عجیبی روبرو شدند، جمعیت کثیری از نسوان که به نظر می آمد دانشجو یا پشت کنکوری هستند در همه جای پارک پراکنده بودند (چون کتابخانه چسبیده به پارک است)جریان از اینجا شروع شد که چند تا از دخترها چون کنه به آنها چسبیدند و همه جا به دنبالشان میرفتند (حتی WC)
و برای برقراری ارتباط دست به هر شیرینکاری زدند (عشوه ، سوت ، تیکه ، حرکات ژانگولر و...)
و از آنجائیکه فراوانی نعمت بود
پت و مت به هیچکدامشان پا ندادند، و به همین خاطر چند دور دیگر تو پارک چرخیدند و همینجور درو دافا بودند که پا میدادند و آنها ناز میکردند،
این روند تا شب ادامه پیدا کرد و یه پنج، شش ساعتی تو خیابونا ولگردی کردند و بدین ترتیب بود که تمام عقده هایشان اعم از کمبود توجه ، محبت ، عاطفه ، منت کشیدن و ... را خالی کردند. 
به دلیل وجود تمرینات فراوان معماری، امتحان میان ترم طراحی زبان و پروژه اسمبلی، شنبه ی سختی در پیش داشتند و به همین خاطر تصمیم گرفتند که فعلا پارک ، کتابخونه و هرگونه ارتباط با جنس مخالف و ترک کنند و با تقسیم کارها از هم جدا شدند، قرار این بود که پروژه اسمبلی و مت انجام بده و تمرینهای معماری و هم پت بنویسه و برای امتحان هم درس بخونند
(...چه توهماتی).
شنبه ی تاریخی فرارسید؛
جناب پت که در روز گذشته به همراه تنی چند از ارازل در مکانی به سر می بردند که به دلیل انجام حرکات غیر اخلاقی، غیر ورزشی و مصرف زیاد مواد غیر مجاز،
مجبور شد شب را همانجا بماند، ولی به طور باورنکردنی خود را به کلاس اول رسونده بود اما به همان دلایلی که ذکر شد
از جریانات کلاس چیزی در خاطرش نبود و کلاس 3 ساعته براش 5 دقیقه ای گذشته بوده و ... مت هم که با رفقا تا پاسی از شب به دنبال مکانی برای الواتی بودند اصلا به کلاس اول نرسیده بود.
به دلیل انجام فعالیت های زیاد هیچکدوم برای امتحان درس نخونده بودند و به امید تقلب از روی هم سر جلسه آمده بودند، معلوم شد که به دلیل کالیبر بالا هردو یه جور نقشه کشیده بودند؛ با ورود استاد مشخص شد که هیچکس درس نخونده و سریع فاز کنسل کردن امتحان و به استاد دادند و او هم سریع قبول کرد (ایول استاد)پت و مت هم از فرصت به دست آمده استفاده کردند و زدند تو فاز کنسل کردن کلاس که سریعاً موفق شدند ...و کلاس هم تعطیل شد.
داریوش بزرگ (استاد اسمبلی)با چهره ای خشمگین و عصبانی وارد کلاس شد
و شروع کرد به سوال کردن از بچه ها و گیر دادن به آنها که چرا درس نمی خونید و نصیحت کرد
و چند نفری هم انداخت بیرون ...
با همین سیاست و جو مسمومی که راه انداخت همرو ترسونده بود و کلی از درس و که پیچوند هیچ از هیچکس هم پروژه قبول نکرد غیر از پروژه پت و مت که به دلیل شاخ بودن و سابقه ای طولانی اونارو خوب میشناخت
.از کلاس معارف هم چیزی در خاطرم نیست
چون هر دو خواب بودند.
و اینچنین شد که سخت ترین شنبه و خیلی راحت تموم کردند.
پی نوشت:
آیا آنها بالاخره میتوانند با مدرک از دانشگاه خارج شوند !!؟ ویا اینکه در سفرشان موفق خواهند بود..؟
لیستی از وبسایت های محبوب و پربیننده ایرانیان که بر اساس Traffik Rank مرتب شده اند شده اند.
ما در مورد سه تای اول توضیحاتی آورده ایم... برای مشاهده لیست کامل از لینک آخر پست استفاده کنید.
شرکت یاهو یک شرکت خدمات اینترنتی آمریکایی است که با هدف تامین «ضروریترین خدمات اینترنتی» فعالیت میکند.
این شرکت به عنوان یک دروازه به شبکه جهانی، یک موتور جستجو و همچنین یک سرویسدهنده خدمات پست الکترونیک مبتنی بر وب، فعالیت میکند.
با توجه به آمار ارائه شده از سوی شرکتهایی چون الکسا اینترنت (Alexa Internet) و نتکرفت (Netcraft) هماکنون این وبگاه پربینندهترین سایت در اینترنت است. و دارای بیش از ۴۱۲ میلیون کاربر میباشد.
شرکت امریکایی گوگل ، بزرگترین موتور جستجوی اینترنتی با بیش از ۲۰ میلیون درخواست خدمات روزانه.
علاوه بر جستجو در صفحات اینترنتی، خدماتی چون جستجوی در تصاویر، خبرنامهها، و گروههای اینترنتی، سرویس ایمیل با نام جی میل را نیز در فهرست خدمات خود دارد، وبگاه گوگل از معدود وبگاه هایی است که خدماتاش را به بیش از ۷۰ زبان از جمله فارسی ارایه میکند.
شعار رسمی گوگل «شرارت ممنوع» است که میشود «هرگز بد نباشید» هم معنا گردد. هدف اعلامی گوگل از طرف بنیان گذاران آن «لری و سرگئی»، عبارت از "سامان دادن تمامی اطلاعات دنیا است
گروه مدیریت
بلاگفا (Blogfa.com) نام وبگاهی برای ساخت و مدیریت وبلاگ به زبان فارسی است.
بلاگفا یک ابزار قدرتمند برای ساخت و مدیریت وبلاگ است . بلاگفا به شما کمک میکند تا با سرعت و سهولت اطلاعات، خاطرات، مطالب و مقالات خود را در اینترنت منتشر کنید.
سایت بلاگفا برای کاربران خود امکانات و شرایط زیر را بصورت رایگان و در محیطی فارسی فراهم میسازد.
» اختصاص یک آدرس اینترنتی (http://Yourname.blogfa.com )
» ارسال و انتشار آسان مطالب در وبلاگ
» درج آسان تصاویر، پیوندها و تغییر در رنگ یا اندازه نوشته ها
» معرفی سایتهای مورد علاقه و مدیریت آسان فهرست پیوندها
» امکان انتخاب و استفاده از طرحها و قالبهای متنوع برای وبلاگ
» امکان طراحی اختصاصی قالب و یا تغییر در قالب ، رنگها و طرح وبلاگ
» امکان درج تصویر نویسنده یا لوگو وبلاگ
» امکان درج توضیحاتی درباره معرفی نویسنده و وبلاگ
» امکان استفاده چندین نویسنده از یک وبلاگ (وبلاگ گروهی)
» امکان موضوع بندی مطالب بلاگ و دسترسی به آرشیو موضوعی
» امکان درج نامحدود پیوندهای روزانه
» امکان درج ادامه مطلب و نمایش متن کامل پست در یک صفحه دیگر
» امکان تایید نظرات خوانندگان جهت نمایش توسط نویسنده وبلاگ
هميشه وقتی ميخواهيم در وبلاگی كامنت بگذاريم بايد مطلب را بخوانيم به قسمت كامنتها برويم و بعد در انجا كامنت بگذاريم.اما با سرويس linebuzz اين كار بسيار ساده شده است.
ابتدا در سايت لاين باز ثبتنام ميكنيد.سپس يك خط كد به شما داده ميشود كه در وبلاگ خود قرار ميدهيد.حالا خوانندههای شما بسيار راحت ميشوند! در هر نقطهای از وبلاگتان ميتوانند بر روی يك كلمه يا يك عبارت يا .. highlight كنند (يعني با دكمه سمت چپ ماوس ان عبارت را مشخص كنند). به محض اين كه دكمه ماوس را رها كردند يك كادر كوچك ظاهر ميشود كه از انها ميپرسد ايا ميخواهند در مورد اين كلمه-عبارت كامنت بگذارند؟در صورتی كه جواب مثبت باشد در همانجا كامنت مربوطه را وارد ميكنند.
به نظرم با اين روش كامنت گذاريها دقيقتر ميشود.هم برای نويسنده وبلاگ مفيد است و هم ساير خوانندهها تا بتوانند دقيقتر بر روی كلمات و عبارتها فوكوس كنند.البته نياز دارد تا خوانندههای وبلاگها با اين روش آشنا شوند.هر وقت كسي خواست كامنت طولانی يا يك كامنت كلی بگذارد ميتواند از كامنتدونی پايين هر پست نيز استفاده كند.
ما هم بر آن شدیم که از این سرویس به صورت آزمایشی در وبلاگمان استفاده کنیم.شما هم میتوانید نتایج کار را در ستون راست (SideBar) مشاهده کنید.
سحرگاه یکشنبه با صدای فریاد Celineاز خواب پریدیم ، بنده خدا از شب قبل برای تسکین دردمان در حال مدیحه سرائی بود ؛ اَجرش با آقا ، همینطور که در بسترمان به سر میبردیم اندر احوالات خود غرقه بودیم که آخر به خاطر کدامین گناه شایسته ی چنین عذابی هستیم که ناگه چشممان به یک بسته ۲۰۰۰تومانی افتاد...
پروردگارا درست میبینم آیا این از آن کیست..!!؟ از اونجائیکه اهل خانه قرار بود چند روزی به دیار دیگری هجرت کنند و برای زنده ماندن قدری مایه برای ما باقی گذارند حتماً این همان است خدایا سپاس که این بنده ی گناه کارتو فراموش نکردی...!!
این نقطه ی عطفی در زندگی سگیمان شد و آنچنان به بالای خط فقر پرتاب شدیم که همینطور از درو دیوار داره بهمون مجلس بزم و عیش و نوش پیشنهاد میشه و ییهو دیدیم که تو ماشین یکی از اراذل داریم به سمت شمال میریم ، آنچنان از اونجا برامون تعریف کرد که آب از دهانمان راه افتاد (دو روزی بود که بچه ها شمالند)و گویا همین امشب مراسم کلکل حرکت (رقص مدرن) دارند و این رفیق ما هم برای تهیه ی بعضی وسائل و ابزار کار به تهران اومده بود که به ما برخورد کرد...
از اونجائیکه ما هر جا که توقف میکنیم سریعاً بساط خندرو به راه میکنیم صاحب قهوه خونه ی با کلاسی که برای ناهار توقف کرده بودیم با ما طرح رفاقت ریخت که یه وقت اوسگلش نکنیم و سوژه خنده ما نشود بعد از ناهار چندیدن داف شاسی بلند از نوع خارجیش به همراه دو پسر ببو گلابی وارد شدند(آنها هم راهی شمال بودن) که تبدیل به سوژه های ما شدند...
به دلیل طولانی بودن قضیه و وجود صحنه های مستهجن از تعریف بقیه قضایا میگذریم فقط نتیجه ی کارو براتون بگم که بعد از ساعتی تلاش طاقت فرسا موفق شدیم دوتا از دافی ها رو مخ بزنیم و با خود به ویلا ببریم برای مراسمی که شب در پیش بود...
بعد از رسیدن به شهرک جمعی از اراذل و دیدیم که نمیدونم به خاطر گرمی هوا بود یا احساس صمیمیتی که بعد از دو روز نسبت به هم بهشون دست داده ، همه لباساشون دو تیکه یا سه تیکه بود... !! ما هم برای اینکه احساس نزدیکی و محبت بیشتری بکنیم همرنگ جماعت شدیم و ...
پی نوشت۱:
از اونجائیکه داستان شمال و بقیه ماجراهاش بسی طولانیست ادامه را به آوردگاهی دیگر موکول میکنیم " تا آوردگاه ادبی دیگر دورود و دو صد بدرود "
:پی نوشت۲
مشکل فنی همچنان باقیه منم حال درست کردنشو ندارم این پست و پست قبل برای جناب Pat میباشد
ویدئوکلیپ حاضر چهار سال قبل برای انیمیشن مرگِ مرگ ساخته {فاطیما یثربی} تنظیم شد که برای بهار هزاروسیصد و هشتادوشش، و به عنوان هدیه نوروزی، بر اساس شعری از حافظ بازخوانی شده است. کارگردان و طراح {حامد صفایی} با حضور {زهرا امیرابراهیمی}.
سایت امنیتی Secunia در گزارش مربوط به این آسیب پذیری نرم افزارهای Adobe Photoshop Creative Suite 3 (CS3), Photoshop CS2, Adobe Photoshop Elements (Editor) 5.0 را شامل این اشکال امنیتی قرار داده است و به کاربران پیشنهاد کرده است تا انتشار اصلاحیه مربوطه از اجرا نمودن فایل های بی اعتبار خودداری کنند.
اولین بار شخصی با نام مستعار Marsu کد مخرب و راهنمای امنیتی این آسیب پذیری را منتشر کرد و سپس خبرگزاری های امنیتی کشف این آسیب پذیری را با نام وی ثبت نمودند. وضعیت این آسیب پذیری در حالی 'بحرانی' اعلام شده است که مهاجم میتواند از راه دور و بطور کامل سیستم قربانی را در اختیار بگیرد.
حمله موفق میتواند توسط روش سرریزی بافر انجام شود و اجازه اجرای کدهای دلخواه و مخرب هکر را صادر کند.
مشاهده: راهنمای امنیتی
مشاهده: کد مخرب
خدمت حضورتان عرض شود كه از اينكه به جاي ماجراي جالبي كه ميخواستيم بگذاريم بايد اين پست را قرار دهيم بسيار ناراحتيم . بايد بگوييم كه ديگر رسيدن به هدفي كه ما از ساخت اين وبلاگ داشتيم بنا به اتفاقات غير منتظره و غير قابل پيشبيني كه رخ داده بسيار سخت شده و همچون گره كوري برايمان شده كه نميدانيم چگونه بايد آن را بگشاييم .
روزي كه تصميم به ساخت اين وبلاگ گرفتيم هدفمان ثبت خاطرات خود و پت عزيز و همچنين انتقاد بدون ملاحظه از مسائلي كه با آنها روبرو ميشديم بود كه يكي از مهمترين آنها هم همانطور كه ميدانيد دانشگاه بود ... چون در دانشگاهمان هيچ نشريه قدرتمند و با نفوذي كه بخواهد به طور صريح از دانشگاه انتقاد كند نيست و جواز اينگونه نشريات به راحتي صلب ميشود و اكثر نشريات اين دانشگاه تنها به مطالب علمي و ادبي ميپردازند . اينجوري شد كه تصميم گرفتيم به صورت ناشناس در اين وبلاگ بنويسيم و همچنين عده اي را از اين وبلاگ مطلع نسازيم تا براحتي خاطرات خود را بنويسيم و به خاطر كسي مجبور نشويم كه آنچه را كه ميخواهيم بنويسيم تغيير دهيم .
اما متاسفانه به دلايلي كه برخي اشتباهات ناخواسته پت و مت هويت ما در ميان بسياري از كساني كه شايد نميخواهيم از ما بدانند و همچنين در كمال ناباوري در ميان برخي از اساتيد و مسئولان دانشگاه روشن گرديده و باز هم متاسفانه يا شايد خوشبختانه متوجه شديم كه زندگي سگي بيشتر از آنچه ما تصور ميكرديم در بين آنها خوانده ميشود . البته اميدوارم هيچكدام از دوستانمان اين را به خود نگيرند و خودشان بهتر ميدانند كه منظورمان آنها نيستند. به همين دليل ديگر با وبلاگمان احساس راحتي نميكنيم و ديگر به اين وبلاگ نامحرماني ميايند كه نميشود هر آنچه ميخواهيم بيان كنيم .
براي حل اين مشكل خيلي فكر كرديم و تاحالا اين راه ها به ذهنمان رسيده :
1- مانند قبل به نوشتن ادامه دهيم و حضور آنها را ناديده بگيريم و حتي هويت خود را پنهان نكنيم ... خب راجع به اكثر آنها ميشود اين كار را بكنيم و اينكه آنها از برخي مسائل شخصي ما خبر داشته باشند برايمان مهم نيست ... اما ممكن است دردسرهايي از سوي كادر دانشگاه و اساتيد متوجه ما شود كه شايد هم بيشتر از دردسر باشد . بايد بگوييم كه هنوز اندر كف آنيم كه چگونه نام وبلاگمان به گوش كادر دانشگاه رسيده و كداميك از اين نامحرمان چنين كاري انجام داده !!!؟؟
2- اين وبلاگ را رها كنيم و همه چيز را دوباره از صفر آغاز كنيم و اينبار اجازه ندهيم كه نامحرمان پي به هويتمان ببرند . اما واقعا برايمان سخت است كه زندگي سگي را با آنهمه وقتي كه به پايش گذاشتيم حذف كنيم . مخصوصا كه به تازگي داشت به آنچه از آن ميخواستيم نزديك ميشد .
3- ديگر از دانشگاه ننويسيم و هدف خود را تغيير دهيم و پست هاي مورد دار را برداريم .... نه نميشود !!! چون بسياري از خاطرات مشتركمان در دانشگاه است . ضمنا ديگر انگيزه اي هم از نوشتن نداريم !
4- با وبلاگ نويسي خداحافظي كنيم !!؟؟ هيچوقت از اين جمله و كلماتي همچون آخرين پست در وبلاگهاي ايراني خوشمان نيامده است . چون معمولا آن را به گونه اي ديده ايم كه انگار نويسنده ميخواهد براي خواننده ناز كند و يا از ميزان توجه خوانندههايش مطلع گردد و ما هم هيچگاه اهل اين سوسول بازي ها و ادااطفال ها نبوده ايم . ولي خب يك راه حل است .
تا الان هيچ تصميمي نگرفته ايم و هنوز با پت عزيز در حال راي زني و بررسي هستيم . اين پست را ننوشتيم تا ما بگوييد كه ميخواهيد بمانيم يا نه .... بلكه ميخواهيم كه اگر دوست داريد ما را ياري كنيد خود را به جاي ما بگذاريد و ما را كمك كنيم كه بهترين راه حل را انتخاب كنيم و اگر راه ديگري به ذهنتان ميرسد با ما مطرح كنيد !!
پي نوشت : از همينجا تصميم نهايي را به اطلاعتان خواهيم رساند و مطمئن باشيد اين پست آخر نخواهد بود . ![]()
![]()
ساعت ۶ صبح با
صدای زنگ تلفن (جناب Mat) از خواب پریدم من که کاملاً گیج بودم بعد از چند دقیقه
فهمیدم ساعت ۶.۳۰ قراره
کوه (درکه) داشتیم از اونجائیکه شب قبل درست نخوابیده بودیم تصمیم به پیچش
گرفتیم ولی نمیدونم چی شد که رأس ساعت سر قرار بودیم و تقریباً از همه زودتر
رسیدیم...
ما هر وقت کوه میرفتیم به اولین قهوه خونه که میرسیدیم میزدیم زمین ـ چایی قلیون هم که ردیف ـ شروع میکردیم به اُسگل کردن ملت و بقیه ماجرا... ولی اونروز به هوای تخم مرغ و جوجه کباب به طور ناباورانه ای ۳ ساعت رفتیم بالا من و مت هم که به تیم دخانیات شهره هستیم با تزریق ۲۰ نخ نیکوتین خودمونو به محل رسوندیم...
اینم یه عکس دسته جمعی(براي بزرگ شدن كليك كنيد)
به دلیل کمبود سیگار و جیره بندی شدن آن من و مت برای زنده موندن و برگشتن به پائین کوه خودمونو از انجام بقیه کارا معاف کردیم... شروع کردیم به ورق بازی که فاز اول صبحانه (اُملت)و آماده کردن زدیم تو رگ و مشغول بازیمون شدیم که فاز دوم (نیمرو) هم رسید اونم خوردیم و رفتیم سراغ چایی و قلیون... که کباب ها هم آماده شد. بعد ناهار یه چایی خوردیم و سیگارم زدیم و رفتیم زیر لحاف تا موقع برگشت. "در آخر هم از خدمات شایسته و فعالیت های زیاد تیم دخانیات تشکر و قدر دانی شد"
فعلاً یه آهنگ گوش کنید تا بقیشو بگم براتون ...
من هم
که مثل همیشه دنبال بهونه میگشتم برای پیچوندن دانشگاه شروع
کردم به دادن فاز گشادی ـ خسته ایم بابا کی حال داره فردا بره سر کلاس ـ که با
مخالفت شدید مت مواجه شدم... و شنبه کله صبح رفتم سر کلاس ولی اثری از مت
نبود و مثل اینکه تا لنگ ظهر خوابیده بود...
ساعت اول که معماری داشتیم و جای مرحوم مت و خالی کردم و توپ خوابیدم بعد که بیدار شدم فهمیدم که یک فصل و نیم درس داده و برای هفته بعد کلی تمرین داریم و ... ساعت دوم هم که استادمون خیلی شاسه یه ربع درس داد بعد یه دختره اومد کنفرانس داد کلی مسخرش کردیم و خندیدیم تا کلاس تموم شد... از اونجائیکه بعد از عید کلاس های بعد از ظهر و نرفتیم سنت شکنی نکردم و رفتم خونه...
پی نوشت:
هر کس که موفق به تشخیص پت و مت در عکس بالا شود هدیه ای ارزنده از ما دریافت خواهد کرد.
-----------------------------------------------------------
ادامه ماجرا از زبان مت :
همونطور که پت گفت وقتی از کوه برگشتیم از شدت خستگی رو به قبله شده بودیم ! میخواستیم یه گوشه میدان تجریش بگیریم بخوابیم و هیچکدام حس رفتن به خانه را نداشتیم ... به هر حال ما به اینجور تیریپ های ورزشی عادت نداشتیم و فکر کنیم اگر بروبکس اِن.اِی عکسمان را ببینند کلی به ما افتخار ورزند که توانستیم اونهمه از کوه بریم بالا .... اینگونه بود که پت به ما فاز گشادی داد و گفت که دانشگاه رو بیچانیم ... اما ما و پت در ابتدای این ترم به هم قول داده بودیم که دیگر به هم فاز گشادی ندهیم چون هر دو انسان های سست عنصری هستیم و تاب مقاومت دربرابر این فاز شریف را نداریم .برای همین ما با این پیشنهاد پت به شدت مخالفت کردیم و او را به یاد قول اول ترم انداختیم و او هم قبول کرد که فردا به کلاس برویم ...
فردا صبح که ما با صدای گوشی خود برای رفتن به دانشگاه از خواب بیدار شدیم دیدیم که فاز پت کار خود را کرده و اصلا حس نداریم از تخت بیرون بخزیم . و گفتیم حوصله این استاد معماری را هم که نداریم پس ساعت خود را دوباره کوک کردیم برای کلاس بعدی .... با زنگ بعدی بیدار شدیم و باز دیدیم که هنوز آثار این فاز برطرف نشده و به خود گفتیم این استاد هم که اسگل است و بهتر است بخوابیم و برای کلاس بعدی بیدار شویم ... با صدای زنگ گوشیمان دوباره بیدار شدیم و این بار با خود گفتیم ما که امروز را تا الان نرفتیم .... پس چه زیباست که دو کلاس بعدی را هم بیخیال شویم و به خود حالی بدهیم !!! خلاصه در یک روز ۱۱ واحد غیبت خوردیم ولی آثار این فاز ما را رها نکرد و در روز سه شنبه هم بخود گفتیم چه زیبا تر است که این کلاس را هم نرویم که کلا این هفته را به مناسبت فتح بخشی از قله ی درکه در تعطیلات به سر برده باشیم ... همچنین دلیل این پست مشترک هم این بود که به خاطر همان فاز مذکور هیچکدام در خود ندیدیم که به تنهایی یک پست بنویسیم و با این تقسیم کار سعی بر آن داشتیم تا باری از فشار نوشتن پست جدید را از روی همدیگر برداریم .
خبر دیگر هم آنکه همانطور که میدانید اگر از آسمان یک ک.. بیافتد صاف در اونجای ما فرو میرود ... برای همین پارتی امروز که ما بعد عمری دعوت شده بودیم و کلی ذوق مرگ بودیم که به این پارتی برویم هم به علت سکته مادر صاب پارتی کنسل شد و ضد حالی عظیم ما را فائق گشت . به همین مناسبت تصمیم گرفتیم که سینما و رستوران را جایگزین کنیم ولی فیلم مهمان هم مزخرف بود و غذای رستوران هم بس گران !!! پس از هر دو ضد حالی دیگر خوردیم تا برایمان درس عبرت شود که دیگر با بخت خود ستیز نکنیم و اینکه آقاجان زوری که نیست !!! جا دارد از مادر صاب پارتی هم تشکر کنیم که از سه فرصت خود در طول زندگی برای سکته کردن و از سالهای زندگی خود و ۳۶۵ روز هر سال صاف امروز را برای این امر انتخاب کردند !!!!
این هم یک نثر جالب راجع به طویله :
سپاس و ستايش دانشگاه آزاد را ، كه تركش موجب بي مدركي است و به كلاس اندرش مزيد در به دري ، هر ترمي كه آغاز مي شود موجب پرداخت زر است و چون به پايان رسد مايه ضرر ، پس در هر سالي دو ترم موجود و بر هر ترمي شهريه اي واجب ......
از جيب و جان كه بر آيد ...... كز عهده خرجش به در آيد

