تبليغاتX
زندگی سگی

زندگی سگی

 ویدئو کلیپ ها به ادامه مطلب منتقل شد...

یه فیلم کوتاه (۳ دقیقه ای) از عباس کیارستمی پیدا کردم که به مناسبت شصتمین سالگرد جشنواره کن ساخته. در فیلم کیارستمی 24 بازیگر زن سینمای ایران به نشانه بیست و چهار فریم یک فیلم در برابر دوربین ظاهر شده اند... خیلی زیباست توصیه میکنم حتما ببینید.

 

 
 

لینک دانلود

اینم یه بازیه جالب دیگه که تا ما برگردیم سرگرمتون میکنه.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1 تیر1386ساعت 17:36  توسط Pat  | 

این چند وقته که نبودیم حسابی مشغول کار دنیا بودیم و از لقاءا... فاصله ای بس طولانی گرفتیم و با شیاطین بسیار مأنوس شدیم و کلی با هم حال کردیم ، چه سفر ها که نکردیم و چه رذالت ها که ننمودیم... اگه نیروی انتظامی مارو دستگیر میکرد تقریبا ٪۹۰ کار جمع آوری اراذل و انجام داده بود ولی از اونجاییکه ما ذاتاً متعلق به اینجا نیستیم گرفتن ما هم کار اینا نیست.  

برای از بین بردن حالت تگری (تهوع)  و بوی گندی که در وبلاگ پیچیده تصمیم گرفتم یکی از سفرنامه های اخیر و (مربوط به شمال) براتون تعریف کنم ... تا شاید تغییری حاصل شود.

 در ابتدای مسیر که به ترافیک سنگینی برخورد کردیم و همه ملت از گرما کلافه شده بودند تصمیم گرفتیم که یکم به کار هیجان بدیم تا لااقل حوصلمون سر نره که با زیاد کردن صدای ظبط و بوق بوق بازی شروع کردیم و عده هم که انگار منتظر این فاز بودند با ما همراه شدند...  که ناگهان چشممان به ملتی افتاد که از ماشین پیاده شده بودند و مشغول دست زدن و مسخره بازی بودند...ماهم که بانی این خیر شده بودیم برای اینکه کم نیاریم با داد و هوار و جیغ و دست و سوت به همراه درو دافامون از ماشینا ریختیم بیرون    (یه ده پونزده نفری بودیم)به طوری که کلکل گروه مقابل و زدیم و اونا هم به جمع ما پیوستند ، تقریبا اکثر ملت از ماشینا ریخته بودند بیرون و همه میخ مسخره بازی ما بودند و در مسیر بعضی از ملت (اراذل)که به ما میرسیدند با بوق بوق بازی از ما میخواستند که بزنیم بغل ، ما هم پیاده می شدیم و دست و سوت و رقص و ... این روند چند کیلومتری ادامه داشت ما هم که دیگه با این قضیه حال نمیکردیم با سبک شدن ترافیک با سرعت از محل متواری شدیم. 

با تموم شدن تنقلاتمون دخترا مثل بچه ها   شروع کردند به بهانه گرفتن و نق زدن که مجبور شدیم با پیشنهاد یکی از بچه ها سری به یکی از باغ های مسیر بزنیم...به باغ که رسیدیم همچون قوم آنگلوساکسون هر چیزی که به درختا بود اعم از خوردنی و غیر خوردنی غارت کردیم همینطور که مشغول بودیم یهو یکی از دخترا جیغ کشان گفت بچه ها فرار صاحبش اومد...ما هم برای اینکه به این فضا کمی جو داده باشیم عربده کشان میگفتیم : فرار ... فرار ... داره می آد ... در یه چشم بهم زدن همه پریدیم تو ماشینا و فرار ... پشت سرمون فقط گرد و خاک دیده میشد ، یکم که اومدیم جلوتر دیدیم چند نفر از دیوار باغ آویزونند و عده ای هم تو کوچه باغ دارن میدوند بهشون که رسیدیم فهمیدیم که اینا هم مثل خودمون دزدند و از سر و صدای ما ترسیدند و فرار کردند...

بعد از اینکه اونا فهمیدند سر و صدا از ما بوده ما هم فهمیدیم که دزد و با صاحب باغ اشتباه گرفته بودیم کلی خندیدیم و با هم رفیق شدیم...(اونا هم مثل ما بچه تهرون بودند و راهی شمال)به ماشیناشون که رسیدیم معلوم شد که در باغ زنی بسیار متبحرند و صندوق ماشیناشون پر بود (یه نیم ساعتی هم از دزدی هاشون تعریف کردند و ما هم که سوژه خنده پیدا کرده بودیم بسی اسگلشون کردیم)...از اونجاییکه بچه های ما شاه دزدند بعد از خداحافظی ازشون معلوم شد که چنتا از هندونه هاشونو سرقت کردند...

سرتونو درد نیارم بالاخره رسیدیم شمال...  از اونجاییکه هوای بیرون گرم بود و چشممون به کولر گازی افتاده بود گرفتیم خوابیدیم و عده ای هم رفتن دنبال بازیشون...بعد از شام بساط خلافو پهن کردند ؛ قلیون و سیگار و آب شنگولی و مواد مجاز و غیر مجاز و...خلاصه از همه نوعش موجود بود و بچه ها شروع کردن به ساختن خودشون ، بعد بساط گیتار و سیستم و براه کردند که فهمیدیم بابا اینجا همه هنرمندند و ما خبر نداشتیم ، رقاصا اومدند وسط و مجلس کلی گرم کردند به طوری که کولر گازی هم  دیگه جواب نمیداد...

بعد از مدتی که یه لوستر و ترکوندند و نزدیک بود یه پنجره هم بیاد پایین ، دیدیم که قضیه داره شهرستانی بازی میشه ، ادامه رقصیدن و مسخره بازیو به فرداش موکول کردیم  و فاز خواب دادیم تا خونرو خراب نکردن بگیرن بخوابند ...به دلیل بیشتر بودن تعداد جنس مخالف ، از زنونه مردونه کردن قضیه خوابیدن منصرف شدیم و قرار شد با رعایت اخلاق در کنار هم بخوابیم  (ما گفتیم ولی کو گوش شنوا) بعد هم کلی سر جای خواب و کولر دعوا شد و از اونجاییکه ما شاخ گروه بودیم جا خوبه به ما رسید ...

حالا مگه میشد بخوابی همینجور صدای آه و اوه و هرهر و کرکری بود که می اومد ، هر چند دقیقه یه بار هم سر روشن بودن و خاموش بودن کولر دعوا میشد و بالاخره تصمیم گرفته شد که کولر تا صبح روشن بمونه و اگه سرد شد همو بغل کنیم و تا احساس محبت و گرمای بیشتری بکنیم از اونجاییکه همه د چار کمبود محبت بودند این پیشنهاد بسیار مورد استقبال قرار گرفت  و بالاخره خوابیدیم...

لازم به ذکره که جلوی ویلامون در فاصله کوتاهی دریا بود و به خاطر اینکه به جز ویلاهای مجاور از جای دیگه ای به دریا راه نداشت خصوصی حساب میشد و در نتیجه حظی بردیم وافر (کلی قایق سواری و شنا و...)دم غروب قبل از بازگشت به تهرون همه اومدیم لب دریا خورشید تازه داشت غروب میکرد ، تصمیم گرفتیم که کمی با فاز غم حال کنیم ...دو نفر گیتار میزدند و یکی دونفر هم میخوندند و یه چنتایی هم زیر لب زمزمه میکردند و بقیه در آغوش هم رو ماسه ها ولو شده بودند و به غروب نگاه میکردند...  انقدر فضا عرفانی و غمناک شده بود که اشک تو چشای بعضی ها مشخص بود ...

... و برگشتیم تهرون و ادامه زندگی سگی.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 خرداد1386ساعت 20:45  توسط Pat  | 

حالتی دست داد گفتم حکایتی نقل کنم از این حالت تا حظی برید وافر...

یاد دارم شبی در ویلایی در شمال بودم و سحر در کنار شومینه ای خفته ، شوریده ای که در آن سفر همراه ما بود نعره یی برآورد و راه ساحل دریا گرفت ، یک نفس هم آرام نداشت ، و چون صدایش خروشان دور شد...

روز شد ، گفتمش آن جه حالت بود؟ گفت:

دوش بروبچ را دیدم که با حالتی دگرگون ، هر یک با جفتی به نالش درآمده بودند و عده ای زیر درخت ، عده ای در ساحل و گروهی در آب (دریا) ، در کار دنیا بودند. اندیشه کردم که مروت نباشد همه در کارو من به غفلت خفته. به محفل که رسیدم فغان برآوردم ای فرزندان آدم مرا ضرورتی پیش آمده...

 کسی گفت : فلانی نعمتی دارد بی قیاس... اگر بر حاجت تو واقف گردد همانا که در قضای آن توقف روا ندارد. گفتم من او را نمی شناسم ، گفت : من تو را رهبری می کنم. دستم بگرفت تا مرا به نزدش درآورد ، یکی را دیدم لب فرو هشته و عصبانی... ننشسته برگشتم و سخنی نگفتم. ندانستم آن لحظه مرا چه شد... ولی عطایش به لقایش بخشیدم.

آن مرد شوریده رو به من کرد و گفت : ای بزرگ به من بگو معنی این حدیث...

من که از بزم شبانه دور مانده و به خواب غفلت رفته بودم؛

گفتمش : حاجت مبر به نزد ترش روی ، که از خلق بدش فرسوده خواهی شد

             اگر خواستی حاجتت بازگوی ، که از رویم به نقد آسوده خواهی شد

و چنین شد که عنانش به دست گرفتم و بسی بر او تاختم تا آنجا که...

 

پی نوشت:

ای پسر حاجت نزد پیران مبر که صحبت جوانان بر جای بهتر که صحبت پیران نه بر جای ،  تا جوانی جوان باش ، چو پیر شدی پیری کن...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 خرداد1386ساعت 20:14  توسط Pat  | 

مختصر انگيزه اي از برای نوشتن آمد که تا حرام نشده بايد آنرا خرج کرد

خیلی وقته که دیگه حرف دلم و نمیزنم و فقط سرک میکشم به ذهن کسی که فقط منم
زل مي‌زنم به رهگذراني كه رفته‌اند و رویای کوچه ای که پر است از نبودنم
روبه روی کفش هایی نشسته ام که هی جفت میشوند به سمت نرفتنم
نمیدونم چندمین شبی ست که دفن شدم در گوری که فقط منم رو به خودم

 هنوز به یاد دارم؛
روزهايي که نعره ها و داد و بيدادهايم را گوش شنوايي نبود. پاسخ، نيشخندي بود که کاش  لااقل از روي عادت نبود .
حالا گاهي گوشها براي شنيدن کوچکترين نجواهايي که در دلم ميچرخند، تيز ميشوند تا بلکه سوژه تفريح امروز صاحبانشان باشند .
دیگرازدر و ديوار کوچه هاي خلوت و قديمي خيابان حافظ ، صدایی به گوش نمیرسد.

                                              "اما هنوز دوستانی مانده اند"

نشانيشان را از ته سيگارهاي آشنا ميشناسم ، در آن روزهایی که سیگار را فقط به عشق تو (کبریت) میکشیدیم ...
هنوز میان کتاب هاي آن دوران، دستنوشته هاي جوانی در حاشیه ای ناسور و زردشده، خاک ميخورند و و دیگر حوصله ای برای سراغ گرفتنشان نمانده
اين روزها، حرکتی نيست و دیگر غریو کاوه ای به گوش نمیرسد تا بگويي سرکش و عاصي شده اي .
تا بگويم اينها از عقيده است نه عصيان ، عقيده هايي که نميخواستم عقده شوند.
قرارمان چیز دیگری بود... اما...

           ... و شاملو چه زیبا گفت    

تنها سکوت است، سکوت از فریادهایی که در گلو مانده و نعره هایی که هیچوقت شنیده نمیشود... همه چيز هست و گوشي نيست براي شنيدن، جز سکوتي که گاه و بيگاه همدم فريادهايي است که بي خبر و ناخواسته از روزهايي دور ميايد.
از دلتنگيهايي که فراموش شده، از خيانتهايي که به روزگار شده.
نه انگار.... باز هم حرفي نيست

                                                

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 اردیبهشت1386ساعت 10:41  توسط Pat  | 

"یک ماژیک , یک استاد , یک ترم"

شنبه گذشته سر یکی از کلاسا یکی از بچه ها از استاد خواست که ماژیک و عوض کنه کم رنگ شده و نمیتونه چیزی ببینه استادم گفت که این ماژیکا و من از یه جا دیگه دودر زدم برای شما (الان به لحاظ اخلاقی عذاب وجدان دارم) دانشگاتون بخشنامه داده که هر استاد حق استفاده از فقط یک ماژیک و داره تا آخر ترم بعد یهو قاطی کرد و شروع کرد به فحش دادن به رئیس و در و دیوار دانشگاه بعد از گذشت نیم ساعتی از این بحث تو کلاس به این نتیجه رسید که شماها همتون گاگولین و هر بلائی که سرتون بیاد حقتونه... از اینجا و آدماش بیش از این انتظار نمیره.

من واقعاٌ متأسفم برای درک و شعور این مدیریت آخه آدم چقدر میتونه نفهم باشه , البته وقتیکه رشته ی رئیس و معاون یه داشگاه جنگلبانی باشه بهتر از این نمیشه مطمئنم که اون رئیس و معاون ماژیک دستشون نگرفتن و رو تخته چیزی ننوشتن. طرف یه قرون فنی نمیدونه اصلاٌ نمیفهمه ریاضی یعنی چی یا مهندسی چیه.

بجه های دانشگامونم خیلی باحالند اصلاً کاری به این صحبتا ندارن مثل مدرسه صبح میان و شب میرن خونه دنباله بازیشون. بعضی ها هم تو 360 cloob orkut gazzag و ... دنبال عکس دخترای دانشگاهند و روز بعدم میان هیزی و آویزون بازی و ... آخه شما کی میخواین یاد بگیرین از حقتون دفاع کنید حداقل از اینجاها شروع کنید که پس فردا تو اجتماع تو پاچتون نکنن ... نمیدونم دانشگاه آزادیا چرا اینجورین اونم دانشکده ی ما «این همه داریم شهریه میدیم باید بهترین امکاناتو برامون بیارن حداقل اگه نمیارن دیگه نزاریم دودرمون بکنند»

یادم میاد تو پلی تکنیک که بودم رئیس دانشکدمون گیر داده بود به یکی از اساتید که از منابع آموزش عالی تدریس نمیکرد و به تشخیص خودش از یه کتاب دیگه درس میداد. سر همین قضیه یه روز کل کلاسا و تعطیل کردیم و تحصن و شلوغ بازی و ... اون حرکت ما نقطه ی عطفی شد که از اون موقع به بعد همه استادا از اون کتاب درس دادند(نا گفته نماند که رئیس دانشکدمون دکترا از آمریکا داشت و تو مکانیک ایران غولیه واسه خودش "حالا اون کجا و رئیس دانشکده الان ما کجا")

شما نمیدونید اینجا چه خبره همینجوری مدیریت طویله واریه که از درو دیوارش داره میپاشه بیرون. به خدا نمیدونم از کدوم یکی از عجایباش بگم براتون که تو هیچ طویله ای یافت نمیکنین. فقط خدا آخر عاقبت مارو ختم به خیر کنه که یه مدرک از این خراب شده بگیریم و فرار...

 پی نوشت:

هزینه ی بالای دانشگاه آزاد انحرافات اخلاقی برای دختران بوجود آورده است.

توصیه میکنیم:

بچه ها مواظب باشید... صد بار گفتم آدم عاقل هر سوراخی که دستش رسید رو انگوشت نمیکنه !! آخه شوخی شوخی با چرخ گوشتم شوخی ؟!! بکش بیرون انگشتتو از سوراخ مردم تا چرخ گوشتشونو روشن نکردن . حالا ببین من کی گفتما.

نکته ی اخلاقی:                                           Celine Dion - Just Walk Away  905k

ازدواج كنيد، به هر وسيله اي كه مي توانيد. زيرا اگر زن خوبي گيرتان آمد بسيار خوشبخت خواهيد شد و اگر گرفتار يك همسر بد شويد فيلسوف بزرگي مي شويد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 اردیبهشت1386ساعت 5:0  توسط Pat  | 

 

Position
Apr 2007
Position
Apr 2006
Delta in Position Programming Language Ratings
Apr 2007
Delta
Apr 2006
Status
1 1

JAVA

18.360% -2.92%   A
2 2

C

14.937% -2.75%   A
3 3

++C

10.718% -0.18%   A
4 4

PHP

8.639% -2.24%   A
5 5

Visual Basic

8.280% -1.83%   A
6 6

Perl

6.039% +0.19%   A
7 8

Pythone

3.814% +1.05%   A
8 7

#C

3.551% -0.40%   A
9 9

JavaScript

3.137% +1.57%   A
10 17

Ruby

2.798% +2.31%   A
11 10

Delphi

2.334% +0.89%   A
12 11

SAS

2.201% +0.77%   A
13 12

PL/SQL

1.892% +0.88%   A
14 19

D

1.515% +1.03%   A
15 25

ABAP

1.172% +0.84%   A
16 18

Ada

0.678% +0.19%   B
17 14

Lisp/Scheme

0.676% -0.05%   A--
18 16

COBOL

0.651% +0.13%   B
19 26

Transact-SQL

0.622% +0.30%   B
20 20

Fortran

0.613% +0.15%   B

"Index for April 2007"

Anybody can cast a vote for your favorite programming language. Input a name of your favorite language, and then push 'VOTE' button to vote 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 اردیبهشت1386ساعت 15:40  توسط Pat 

دانشمندان شرکت IBM به زودی مدل پیش ساخته مجموعه تراشه فرستنده و گیرنده نوری را ارائه می کنند که از سرعتی بالغ بر حداقل 8 برابر سرعت تبادل اطلاعات ساخته های نوری فعلی برخوردار است.

به گزارش خبرگزاری مهر، به گفته دانشمندان این دستاورد حیرت آور می تواند تحولی نوین در عرصه تبادل اطلاعات در اینترنت برای شبکه های حقیقی و حقوقی ایجاد کند.

با استفاده از این مجموعه تراشه به جای دانلود کردن فیلمی که تا پیش از این 30 دقیقه به طول می انجامیده است، این کار تنها در یک ثانیه انجام می شود.

بر اساس گزارش مارکت وایر، با استفاده از این مجموعه تراشه ها تبادل اطلاعات با سرعت 160 گیگا بایت در ثانیه صورت خواهد گرفت.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 اردیبهشت1386ساعت 19:0  توسط Pat 

 

Programming

C Programming C Language Quick Reference Silverman
Flash ActionScript Flash ActionScript Quick Reference Jialong He
Java (1) JAVA Language Quick Reference Jialong He
Visual Basic Microsoft Visual Basic Quick Reference Jialong He
Perl Perl Scripting Language Quick Reference Johan Vromans
MATLAB Matlab Quick Reference Jialong He
MATLAB TOOLBOX Matlab toolboxes Quick Reference Jialong He
MFC Microsoft Foundation Class Quick Reference Jialong He
Tcl/Tk Tcl/Tk Sripting Language Quick Reference Paul Raines
TAPI Telephony API Quick Reference Jialong He
Socket and Libpcap Socket programming and Libpcap (WinPcap) packet capturing API quick reference Jialong He
Linux System Call Linux System Calls Quick Reference Jialong He
OllyDbg OllyDbg is a machine code level debuger. Jialong He
Windows Device Driver A brief Introduction for writting Windows Device Driver Jialong He
Device Driver Support Routines A summary of Windows kernel mode programming support functions. Jialong He

Database and Web

MySQL MySQL Database Quick Reference DeepX
Oracle SQL Oracle SQL quick reference EM Group
Apache Apache web server Quick Reference Andrew Ford
PHP PHP Quick Reference Steven Gould
CSS CSS Cheat Sheet Dave Child
PHP PHP Cheat Sheet Dave Child
JavaScript Java Script Cheat Sheet Dave Child
Mod PERL Apache Perl Module Quick Reference Andrew Ford

Computer Administration

Linux Admin Linxu Administrator's Quick Reference Jialong He
Solaris Admin Sun Solaris Administrator's Quick Reference Jialong He
OpenSSH OpenSSH Configuration Quick Reference Jialong He
Sendmail Sendmail Configuration Quick Reference Jialong He
Linux Security Linux Security Quick Reference Linux Security
Resource Kits Windows Resources Kits Quick Reference Jialong He
Windows Windows Important Directories and Files Quick Reference Jialong He
UNIX Commonly used UNIX commands Indiana Univ
AutoIt and ScriptIt Key-strokes feeding programs Quick Ref. Jialong He
KiXtart KiXtart logon script  Quick Reference Jialong He
Win32 Perl Routines Accessing Internet, Registry, EventLog, Service, API on Windows with PERL script. Jialong He

Editor and Typesetting

AmsTeX American Mathematical Society (AMS) TeX macro package Quick Reference Silverman
TeX TeX is a typesetting system Quick Reference Silverman
Emacs GNU Emacs Quick Reference Stephen Gildea
XEmacs X11 Emacs Quick Reference Stephen Gildea
Vi UNIX Vi Editor Quick Reference Ying Zhang
Vim Improved Vi Editor Quick Reference laurent.gregoire

Misc

GDB GNU debugger Quick Reference Roland H. Pesch
Bash UNIX BASH shell Quick Reference Arnold Robbins
CVS CVS is the Concurrent Versions System. Andrew Ford
Labview Labview quick reference card. NI
HTML HTML quick reference Ian Graham
Tcpdump Tcpdump packet sniff Quick Reference Jialong He
R Quick Reference card of  R (statistic program) Tom Short
 
 

+ نوشته شده در  جمعه 7 اردیبهشت1386ساعت 22:0  توسط Pat 

آموزش استفاده از نرم افزار CProxy:

نرم افزار را پس از دانلود روي سيستم خود نصب کنيد. پس از اتمام مراحل نصب ، در صورتي که آيکن آن در نوار taksbar (کنار ساعت) قرار گرفت ، نرم افزار فعال است و مي توانيد از آن استفاده کنيد. در غير اينصورت سيستم خود را يک بار ريست کنيد .سپس يک پنجره ي مرورگر Internet Explorer باز کنيد و آدرس سايت فيلتر شده را در Address bar مرورگر وارد کنيد و صبر کنيد تا سايت مورد نظر باز شود.

لینک دانلود مستقیم : 978K

تنظيمات نرم افزار:

نرم افزار CProxy بصورت پيش فرض کيفيت نمايش تصاوير را در حالت متوسط قرار داده است. اين موضوع بدين معني است که ممکن است کيفيت نمايش برخي از تصاوير از حالت عادي ، پايين تر باشد. البته اين مسئله به افزيش سرعت باز شدن صفحات کمک مي کند. بويژه اگر از ينترنت DialUp استفاده مي کنيد. اما اگر مي خواهيد تصاوير به شکل معمولي خود نمايش داده شوند ، روي آيکن CProxy  در قسمت    TAKSBAR کنار ساعت سيستم کليک راست کنيد  سپس تيک روي گزينه COMPRESS IMGES  را برداشته.

در حالت عادي ، دستکاري تنظيمات ديگر را توصيه نمي کنيم!

نحوه ي ست کردن پروکسي در Firefox:

در بالاي پنجره ي فايرفاکس روي Tools کليک کنيد. از منويي که ظاهر مي شود، آخرين گزينه يعني Options را انتخاب کنيد. در پنجره جديد روي سربرگ ADVANCED کليک کنيد.  و سپس به قسمت  NETVORK  رفته در اين قسمت روي گزينه Settings کليک کنيد. اکنون وارد قسمت تنظيمات پروکسي مرورگر  فايرفاکس شده ايد. در اين قسمت گذينه ي Manual proxy configuration را انتخاب کنيد تا مستطيلهاي پايين آن فعال شود. سپس در قسمتهي اول و دوم يعني HTTP Proxy و SSL Proxy، پروکسي زير را وارد کنيد:

 

HTTP Proxy: 127.0.0.1    Port: 3128

SSL Proxy: 127.0.0.1      Port: 3128

و در قسمت SOCKS Host ، پروکسي زير را وارد کنيد:

SOCKS Host: 127.0.0.1    Port: 9000

 

کاربران گرامی شما قبل از اینکه از این نرم افزار استفاده کنید باید یک بار  خود را در سرور این نرم افزار ریجستر کنید . طریقه ریجستر کردن  در این نرم افزار به این صورت هست:

 1- ابتدا شما باید بر روی این لینک کلیک کنید تا به قسمت ثبت نام وارد شوید .  و یا از لینکهای    یک    دو      سه     چهار

 2-  همانند شکل زیر اطلاعات را تکمیل نمایید :

برای بزرگ شدن کلیک کنید.

3- پس از اتمام ثبت نام و زدن دکمه Sing Up  ایمیلی به آدرسی که در قسمت شماره یک تایپ کرده اید ارسال میشود .

4- یوزر و پسورد به امیل شما اکنون ارسال شده و طبق شکل زیر یوز نیم و پسورد خود را به ترتیب در مکان شماره یک  و دو قرار داده و پس از آن Ok  را زده .

برای بزرگ شدن کلیک کنید.

 

 از اینترنت بدون فیلتر لذت ببرید .

 

 مسير تنظيمات پروکسي در مرورگر فايرفاکس بطور خلاصه:

Tools >> Options >> ADVANCED >> Network >> Settings >> Manual proxy configuration

سپس تمام پنجره ها را OK کنيد و در نوار آدرس مرورگر خود آدرس يک سايت فيلتر شده را وارد کنيد و صبر کنيد تا سايت مورد نظر باز شود.

 توجه داشته باشيد که محل ست کردن پروکسي در برخي از نسخه هي فايرفاکس ، ممکن است با اين مسيري که گفته شد ، متفاوت باشد. به عنوان مثال تنظيمات پروکسي در مرورگر Firefox 1.5 ، در مسير زير قرار دارد:

Tools ==> Options ==> General ==> Connection Settings ==> Manual proxy configuration

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 اردیبهشت1386ساعت 18:17  توسط Pat 

یکی دوروز بعد از صحبت های شدیدالحن و خشن فرمانده نیروی انتظامی در مورد بد حجابی و تدارک راهپیمائی سازماندهی شده توسط عده ای به اصطلاح نمازگزار در تهران که همزمان با چاپ مقالاتی در روزنامه های کیهان و جمهوری همراه بود... نیروی انتظامی با گروه های ویژه خود آنچنان در گوشه و کنار مناطق تهران دیده میشود که انگار میخواهند جلوی آشوبی و بگیرن یا قاتلان فراری و دسگیر کنند...

این در حالیست که هنوز در مناطق شرقی کشور امنیت برقرار نشده و همیشه اخبار قاچاق و قتل و نا امنی از آن به گوش میرسد...  «کدوم واجب تره» 

جمعش کن! فقط دم انتخابات و کنار صندوق رأی بد حجابی آزاده !!

پس چی شد اون همه سخنرانی از آزادی و دموکراسی قبل از انتخابات کجاست اون وعده ها (تا بوده چنین بوده) همیشه این صحبت ها ابزار تبلیغاتی بوده برای خام کردن ملت همیشه در صحنه... ملت ما هم که قربونشون برم نیازی به تعریف ندارند.

 

       

     در مورد حجاب اجبار در کار نیست !! (روزنامه اطلاعات سال ۵۷)

به کدامین سو..؟

 

این هم سخنان آقای دکتر احمدی نژاد (رئیس جمهور محبوب و مردمی) قبل از انتخابات !!

(حتماً ببینید و خودتون قضاوت کنین)

                                       

بالاخره مشکل مردم ما الان چیه !!؟ 


پی نوشت:

توصیه من به شما جوانان (مخصوصاً دختر خانم ها) این است که جون مادراتون یکم پاچه هاتونو بکشین پائین آخه ما پسرا چه گناهی کردیم که به خاطره شما به ما هم دارن گیر میدن اینجوری پیش بره ساله دیگه ما هم باید چادری بشیم...

(جمعیت حمایت از حقوق پسرا)

توصیه دوم این است که اگر با توصیه اول مخالفین جرأت به خرج داده و به مانتو ها و شلوارک های کوتاه تر رو آورید تا هردو گروه رستگار شویم... ما همیشه پشتتان هستیم و قول میدهیم که در حمایت از شما تا آخرین قطره ی خونمان مقاومت کنیم.

(انجمن مقاومت ذکور)

پی نوشت ۲ : جواب مسابقه عکس : بزارین همین اول بگم که هیچکودوم برنده نشدین ... همتون اشتباه حدس زدین ... البته بعضی ها اشاره ای به یکی از ما کردن ولی اسمو درست نگفت ... راجع به جایزه هم کلید طلایی یک خانه واقع در شمال تهران بود که متاسفانه برنده نداشتیم (حالا که قرار نیست بدیم بزارین ببندیم دیگه ) و اما جواب :

پت : چپ ترین آدم موجود در عکس

مت : همون پیرهن چارخونه که وایساده

----------------------

جواب کامنت ها : سعیده هیچکودوم ... شرمنده اخلاق ورزشیت  ღ پسر شجاع هرچقدر کمک کردم آخر نتونستی .. دیگه پارتی بازی هم حدی داره دیگه نسترن بابا تو نیازی به نکته انحراف نداری که مریم آفرین همین که یکی رو حدس زدی خیلی خوبه غزاله اینقده مطمئن نباش هدیه تو هم افرین یکی رو جا به جا حدس زدی وروجک تو از کجا فهمیدی بین اون همه آدم که اونجان مت عکسو انداخته ؟؟

ممنون از همتون که سر زدین

---------------------

عکس های جالبی هم از مراسم مبارزه با بد حجابی در ادام مطلب گذاشتم.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 4 اردیبهشت1386ساعت 13:30  توسط Pat  | 

تاریخچه ی وب (Web History) آخرین پروژه ی در حال ساخت گوگل است که از طریق آن تمامی مشترکان خدمات این سایت می توانند تاریخچه ی کاملی را از فعالیت های خود در اینترنت، مشاهده نمایند.

کاربر عضو این خدمات تنها زمانی می تواند به این اطلاعات دسترسی پیدا کند که از طریق "نام کاربری" و "کلمه عبور" خود به اشتراکی که از قبل در سایت گوگل ساخته است وارد شود.

به منظور دریافت این اطلاعات، لازم است تا نخست بر روی سیستم خود نوار ابزار گوگل (Google Toolbar) را نصب کرده باشید و گزینه ی مربوط به Page Rank را نیز در فعال کرده باشید. گزینه ی تاریخچه ی وب می تواند از طریق این نوار ابزار فعال (On) و یا غیر فعال (Off) شود و در حقیقت جایگزین قابلیت پیشین "Search History" می گردد.

به گفته ی گوگل، این ابزار جدید همه چیز را ردیابی می کند و به همین دلیل به کاربر اجازه می دهد تا پس از مدتی به سایتی که قبلآ به آن سر زده است وارد شود، فایل هایی را که قبلآ دانلود کرده است مجددآ دانلود نماید و یا نتیجه جستجوهای قدیمی خود را مشاهده کند. گوگل حتی این قابلیت را فراهم کرده است که کاربر لیست کامل کلیک هایی را که بر روی تبلیغات این سایت شده است مشاهده نماید.

طبق توافقی که بین گوگل و استفاده کنندگان این سرویس به عمل می آید، گوگل متعهد می شود که این اطلاعات را تنها جهت بهبود سیستم های خدماتی خود بکار می گیرد و آنها را در اختیار هیچ منبع خارجی نمی گذارد.

(نقل از Ars Technica)
+ نوشته شده در  سه شنبه 4 اردیبهشت1386ساعت 13:21  توسط Pat 

به دلیل پرداخت نکردن شارژ ADSL دو سه روزی از این دنیا بی خبر بودیم جاتون خالی خیلی حال داد به معتادان NET توصیه میکنم حتما امتحان کنند...

دیروز تنی چند از ارازل محل دنبال نفر بودند برای استخر و از اونجائیکه مفت بود و منم چند روزی بود که حموم نرفته بودم سریع آویزون شدیم وقتی رسیدیم با تعجب دیدیم که استخر تو خونه دائی یکی از بچه هاست و طرف کلی کلاس گذاشته بود و تمام سور و سات عیش و نوش محیا بود و بعضی از دوستان هم با جفتشون اومده بودند و ...

ما که همه رقم مکان و پارتی و تجربه کرده بودیم کاملا غافلگیر شده بودیم... و از اونجائیکه با تریپ استخر اومده بودیم و همچنین همه نوع خلافو ترک کرده بودیم فقط از قسمت استخر استفاده کردیم... به دلیل وجود صحنه های مستهجن از گفتن باقی قضیه معذوریم ولی ناراحت نباشین احتمالا تا چند روز دیگه CD مون در میاد...

در راه برگشت به خونه بودیم که دیدیم در تالار نزدیک محلمان عروسی شهرستانیای مقیم تهرونه... ما هم که سر تا پا کرمیم بعد از کلکل فراوان تصمیم گرفته شد که دوتا از بچه ها که تریپشون جوادیه و مناسب مجلس برن داخل تالار و یه حالی به اینا بدن تا بفهمند که اینجا کجاست و ما کییم... بعد از پنج دقیقه دیدیم که یکی از بچه ها با یه کیسه پر از شیرینی اومد بیرون و گفت که حال نداد بابا شامو هنوز آماده نکردن... یه هفت هشت دقیقه گذشت و از نفر دوم خبری نشد چند بار باهاش تماس گرفتیم و فهمیدیم که توسط یکی از گارسنا شناسایی و دستگیر شده...

در حال فکر کردن بودیم که چجوری فراریش بدیم ییهو دیدیم یه چیزی مثل موشک از بغلمون رد شد و داد میزد بچه ها فرار کنید ما هم که از فرار نفر دوم خوشحال شده بودیم عربده کشان از محل متواری شدیم...

وقتی به محل برگشتیم همه خوشحال در حال مرور قضایا بودن که چشمم به سوپور محل افتاد و شیرینی هارو دادم بهش گفتم بیا مال عروسی یکی از بچه های محلِ اونم کلی خوشحال شد و یه چیزی به ترکی گفت و رفت.

برای اینکه شبو هیجانی تر تموم کنیم سر فوتبال (روم-منچستر) شرط بندی کردیم برای کله پاچه امروز...

بعد از بازی کلی افسرده شدیم چون تیم ما مفتضحانه باخت ... شب که از فرط خستگی بیهوش شدم و دیگه هیچی نفهمیدم تا اینکه با صدای تلفن از خواب خوش پریدم و کله سحری با ناراحتی راهی کله پزی شدیم و جاتون خالی یه دلی از عزا دراوردیم...

در حال خوردن چائی بودیم که فهمیدیم همه مثبتی اومدن و هیچکی سیگار نداره و از اونجائیکه سیگار بعد از کله توصیه شده رفتم برای گرفتن سیگار که بعد از منم یکی دیگه از بچه ها باهام اومد بیرون یه چند قدمی نرفته بودیم که ییهو به فکر دودر کردنشون افتادیم (چون هنوز پول کله پزیو حساب نکرده بودیم) منم خوشحال سریع پریدیم توماشین و فرار به سمت خونه...

زسیدیم محل دیدیم که نگهبان ساختمون نیمه کاره یه دزد گرفته و در حال کتک کارین رفیق ما هم که کلش درد میکنه برا دعوا رفت و آقا دزد رو لت و پار کرد خواستیم زنگ بزنیم 110 که طرف به غلط کردن و گریه افتاد رفیق ما هم که دل رحم جیبای آقا دزدرو خالی کرد، بدبخت همش 500 تومن پول خورد و چند نخ سیگار داشت سیگاراشو برداشتیمو گفتیم اصلا به ماچه ساختمون ما که نیست دادیمش دست افغانیه و ...

ما هم رفتیم برا سیگار بعد از کله...

                                           

این آهنگ هم گویای حال امروز ماست    

                                        "و این زندگی سگی همچنان ادامه دارد" 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 فروردین1386ساعت 17:49  توسط Pat  | 

این روزها به هر وبلاگی که سر میزنیم صحبت از فیلم ۳۰۰ حتما همه از آن مطلع اید.

این فیلم از روی کتاب مصوری نوشته فرانک میلر به همین نام توسط شرکت "برادران وارنر" ساخته شده است. داستان فیلم نبرد سپاه دهها هزار نفری خشایارشا که گفته می شود بالغ بر 250.000 نفر بوده است با 300 نفر از رزم آوران اسپارت است.

در این نبرد که حدود سه روز به طول می انجامد ارتش امپراتوری هخامنشی در برابر 300 رزم آور اسپارتی در یک تنگه در نزدیکی آتن متوقف شد و تنها زمانی توانست آنها را شکست بدهد که در اثر خیانت یک یونانی راه دیگری برای دور زدن آنها و محاصره اسپارتی ها یافت.

این عکس یکی از اجداد ماست در فیلم ۳۰۰

برخی از وبلاگ نویسان معتقدند که این فیلم توهینی به ایرانیان و تاریخ کشور مان است و علیه آن دست به کار تهیه طومار اینترنتی و یا بمب گوگلی (سایتی که با لینک دادن به آن رتبه اش در گوگل بالا می آید و اعتراضی علیه این فیلم است) شده اند.

برای بمباران گوگلی باید عده زیادی از وبلاگ‌نویس‌ها به سایت 300themovie.info لینک بدهند ،‌آن هم دقیقا با این کلمات: 300 the movie.

این هم بمب ما :        300 the movie 


 خواننده ایرانی این فیلم گفته فیلم و جدی نگیرین... اعظم علی خواننده ایرانی که آواز فیلم جنجال برانگیز 300 را خوانده است، در روزهای اخیر متنی بر روی وبسایتش منتشر کرده که از دلایل خود برای مشارکت در تولید این فیلم سخن گفته است. اعظم علی می گوید که با وجود آن که ناراحتی ایرانیان را درک می کند اما معتقد است که آنها برای شناساندن فرهنگ خود به دیگران گام های چندان موثری برنداشته اند.    

       AzamAli Endless-Reverie

در این میان بروبچ Rapper هم بیکار نشسته اند و کارهای قشنگی درست کردند که من یکی از اون کارای قشنگو براتون انتخاب کردم به اسم هویت من.

       YAS Hoviate-Man

سوگند به خدایی که دانه را شکافت و آفریدگان را آفرید، آنان [ایرانیان] برای بازگرداندن شما به دین اسلام، با شما به نبرد برمی خیزند، چنان که شما برای اسلام آوردن در میانشان شمشیر کشیدید.
امام علی (ع)


آن مرد،
با سلاحها و آتش درخشان،
در نزديكى درياى سياه،
از پرشيا براى تسخير ترابوزان
خواهد آمد.
فاروس و ميتيلن به لرزه در خواهد آمد؛
خورشيد،
درياى آدرياتيك را كه مملو از اجساد اعراب است؛
روشن خواهد كرد.                                         نوستراداموس/سانتورى 5 / قطعه
 
 

برای خواندن آخرین اخبار در مورد فیلم ۳۰۰ به اینجا بروید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 فروردین1386ساعت 14:32  توسط Pat  | 

 

 

Metallica - Nothing Else Matter
Download : 1.14MB

:Lyrics


So close no matter how far
couldn't be much more from the heart
forever trusting who we are
and nothing else matters

never opened myself this way
life is ours, we live it our way
all these words I don't just say
and nothing else matters

trust I seek and I find in you
every day for us something new
open mind for a different view
and nothing else matters

never cared for what they do
never cared for what they know
but I know

so close no matter how far
couldn't be much more from the heart
forever trusting who we are
and nothing else matters

never cared for what they do
never cared for what they know
but I know

never opened myself this way
life is ours, we live it our way
all these words I don't just say
and nothing else matters

trust I seek and I find in you
every day for us something new
open mind for a different view
and nothing else matters

never cared for what they say
never cared for games they play
never cared for what they do
never cared for what they know
and I know

so close no matter how far
couldn't be much more from the heart
forever trusting who we are
no nothing else matters ...

ترجمه متن موسيقي در ادامه مطلب



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 فروردین1386ساعت 11:45  توسط Pat  | 

امروز Alert ی از Orkut رسید که تولد دوستتونه ... که باعث شد بعد از عمری دوباره سری به Orkut بزنم و کلی از خاطرات گذشتم زنده شد _ کلی هیجان انگیز بود _ و جالبتر اینکه رفیق پنج سال پیشمو Online یافتم و کلی با هم چتیدیم _خدا پدر Google و بیامرزه که سبب این خیر شد_

وقتی از اوضاع او و بچه های دیگه پرسیدم کلی دپرس شدم ... همه ی بچه ها در حال گرفتن فوق و دکتری بودند عده ای هم در کمپانی های IBM و Google مشغول کار شده بودند و جالب اینکه میگفت اکثر نخبه های اینجا ایرانی ، چینی و یا هندی هستن و خیلی کم آمریکائی و اروپائی بینشان وجود داره ...

از محیط و فضای دانشگاهشون که برام گفت یاد توصیفات بهشت افتادم...

وقتی از امکانات دانشگاهشون برام گفت شاخام داشت در میومد ... فقط همینو بگم که برای انجام پروژه های دانشگاهی میتونستن وام های بلاعوض بگیرن و در صورت شکست فقط درصدی ازون پولو باید پرداخت میکردند اونم با قسط های بلند مدت...

این رفیق ما فقط با تحصیلات دانشگاهی (master of science in mechanical engineering) و در حالیکه دانشجوی PHD هست سالی $80.000 درآمدشه و ... اونوقت میگن چرا از مملکت میرن و دیگه بر نمی گردن.

آخه من از کجای دانشگامون بگم , که حتی خیلی از استادا مکررا" به طویله بودنش معترفن.

به قول یکی از اساتید "مهد کودک ما هم از اینجا بزرگ تر و مجهز تر بود"

وقتی کسی که به عنوان عضو هیئت مثلا علمی دانشگاه باشه و اینجوری بگه دیگه ببینید ما تو چه خراب شده ای داریم درس میخونیم.

بعد از چند سال هنوز رئیس دانشگاه رویت نشده معلوم نیست اون دیگه چه حیوونیه... قصد توهین ندارم...آخه میدونین معاون دانشگاه رویت شده و میگن آقا دکترای جنگل بانی داره خوب دیگه معلومه رئیس چیکارس...

نه فکر بد نکنین اونجا همچین بی صاحبم نیست , کل دانشگارو یه بچه لُر دهاتیه خوش تیپ میگردونه که فکر کنم سیکلم هم نداره ؛ این بیچاره خیلی زحمت میکشه , اگه یه روز تو دانشگاه نباشه همه گو گیجه میگیرن که کجا باید برند و چیکار باید بکنند , آخه همه چی برنامه ریزی شدست...

اونوقت تو این طویله یه سری قضیه و جدی گرفتند و فکر میکنن دارن درس میخونن و پس فردا مهندس میشن...

حیف شد که وسط تایپ یکی از توله های فامیلمون زد و PC و restart کرد و به دلیل همون کالیبر بالای معروف خیلی از مطالبو فاکتور گرفتم ... ایشالا تو پست های بعدی از عجایب دانشکده فنی تهران شمال بیشتر میگم براتون.

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 فروردین1386ساعت 22:58  توسط Pat  | 

روزی در طویله ی تهران شمال از فرط بی کلاسی پلاس بودیم که Mat پیشنهاد کرد یه سری به سایت دانشکده بزنیم من که از امکانات دانشگاه دل خوشی نداشتم و از سرعت پایین اینترنت آن باخبر بودم سعی کردم اونو  منصرف کنم  ولی از اونجایکه بحث کردن با Mat هیچوقت به نتیجه ای نمیرسد با او همراه شدم.

به دلیل وفور دانشجویان مشتاق به دنیای اینترنت نیم ساعتی معطل شدیم .

بالاخره وارد سایت شدیم و با شگفتیهایی مواجه شدیم , در حالیکه Mat با خوشحالی از پهنای بالای باند (DSL) اینترنت صحبت میکرد , مسئول سایتو نشونش  دادم که فی الواقع دافترین کارمند تهران شمال بشمار میرود.

(همانطور که بر همه واضح و مبرهن است دانشکده فنی تهران شمال پر از در و داف هاییست که هر کدامشان میتوانند جز ستاره های شبکه های Fashion باشند ولی ما جز سر کار گذاشتن و اُسگل کردنشان کار دیگری باهاشون نداشتیم ولی این مسئول سایت عجب خانم با شخصیتیندددد ... البته به چشم خواهری ...)

میگذریم...

طبق معمول وقتی جایی با تکنولوژی مواجه میشویم سریعا" افکار منحرف به مغزمان خطور میکند و اینکه چگونه از آن در راه ناصواب سود ببریم  , به این فکر افتادیم که با نفوذ به کامپیوتر ها و سرور سایت دانشگاه به اطلاعات کاربران پی ببریم. اعم از یوزر و پسوورد ایمیلها یشان , صفحات بازدید شده و …

که این حمله ناجوانمردانه چند روزی به طول انجامید ولی دسترنجش به رنجش می ارزید.

علاوه بر هک شدن جمعی از دانشجویان دو تن از اساتید هم به دام افتادند که یکی از آنها موقرمز بود که به تازگی به درجه مدیر گروهی داشکده کامپیوتر نائل شده بود.

با بررسی اطلاعات بدست آمده به نتایج جالبی رسیدیم:اکثر آقایون ابتدا Yahoo Mail و چک میکنند , بعد به سراغ Yahoo 360 میروند و درآ خر هم Cloob , اغلب ایمیلها با مو ضوعات Love برای G.Fها (یا همون بانوان فریب خورده)بود بانوان محترمه هم پس از طی مراحل فوق پا فراتر نهاده وچنتایی عکس بچه و گربه Search میکردند و برای هم  میفرستادند. گروه قلیلی (حدود%10)در سایتهای علمی و تخصصی در پی انجام تحقیقات خود بودند و...

در آخر با نیتي خیر ایمیل استاد موقرمز و چک کردیم وبا تعجب دیدیم که ایشان خود دستی بر آتش دارد و تخصصشان امنیت شبکه است و قراره در تابستان برای گرفتن PHD به دیار شیطان بزرگ (USA) هجرت کند.

از اونجایکه موقرمز و به عنوان استاد قبول ندارم و اونم منو به عنوان دانشجو , تنفری قدیمی و کینه ای شتری بین ما وجود دارد , مخصوصا" اخیرا سر انتخاب واحد با ایشان درگیری داشتم که خاطرمان مکدر شد , قصد داشتم تا ایمیل و سایتشو هک کنم تا به عنوان یه متخصص شبکه رسواش کنم ولی جنابMat که همیشه مورد لطف موقرمز بوده رای مارو زد...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 فروردین1386ساعت 22:21  توسط Pat  | 

 

 

Metallica - Turn The Page
Download: 1.08MB

:Lyrics


On a long and lonesome highway east of Omaha
You can listen to the engines moanin' out it's one old song
You can think about the woman or the girl you knew the night before
But your thoughts will soon be wanderin' the way they always do
When you're ridin' 16 hours and there's nothin' much to do
And you don't feel much like ridin' you just wish the trip was
through
Here I am on the road again there I am up on the stage
There I go, playin' star again, there I go, turn the page
So you walk into this restaurant, uh strung out from the road
And you feel the eyes upon you, as you're shakin' off the cold
You pretend it doesn't bother you, but you just want to explode
Yeah, most times you can't hear 'em talk, other times you can
All the same old cliché's, is it woman, is it man
And you always seem outnumbered, you don't dare make a stand
Make your stand
Ah
But here I am, on the road again, there I am, up on the stage
Here I go, ah playin' star again, there I go, turn the page
Woah
Out there in the spotlight, you're a million miles away
Every ounce of energy, you try and give away
As the sweat pours out your body, like the music that you play
Later in the evenin', as you lie awake in bed
With the echoes of the amplifiers, ringin' in your head
You smoke the day's last cigarette, rememberin' what she said
What she said
Yeah, and here I am, on the road again, there I am, up on that stage
Here I go, playin' star again, there I go, turn the page
And there I go, turn that page
There I go, yeah, Here I go, yeah, yeah
There I go, yeah, Here I go, yeah
Here I go-oh-o, There I go
And I'm gone

ترجمه متن موسيقي در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 7 فروردین1386ساعت 23:39  توسط Pat  | 

همونطور که میدونید سالی که گذشت "سال سگ" بود و چه نام نیکی داشت چون در سال گذشته فقط 10 واحد پاس شد و بطور ناباورانه ای دو ترم متوالی مشروط شدم.

دیگه فکر اینجاشو نکرده بودم که تو دانشگاه آزادم آدمو مشروط میکنن چون در طی دو سه ترم اول به این نکته رسیده بودم که شب امتحانیم میشه دروس مشکلو پاسید.بطوریکه در دو ترم نزدیک به 40 واحد پاس شد اونم با معدل بالا...

(لطف دانشگاه آزاد به حدی بود که در ترم دوم جسارت کردم به برداشت 20 واحد... ریاضی2,معادلات دیفرانسیل و ریاضی مهندسی که هر سه بهم وابسته بودن شماری از آنها بود که بطور ناباورانه ای ریاضی مهندسی 19.5 شدم که لکه ی ننگی در تاریخ تحصیلم بود و هنوزم که هنوزه با یاداوری این ننگ توسط همقطارانم بسیار شرمگین و خجل میشوم)

تا اینکه به داریوش بزرگ رسیدم که همچین ترمزمو کشید که با سر به زمین خوردم وتا الان قادر به قد راست کردن و ادامه حرکت نشدم

داریوش همانطور که از نامش پیداست مرد بزرگیست , تقریبن استادترین استاد تهران شمال , از همون اولین باری که باهاش درس گرفتم پی بردم که از این دیار نیست و خون دانشگاه آزادی از نوع تهران شمال در رگهایش نیست و بهمین دلیل مجذوبش شدم و بدلیل علاقه وافر الان 4 ترمیست که در خدمتشم

                        _چه افتخاری از این بالاتر که 4 ترم در رکاب داریوش بزرگ باشی_

(ذکر این نکته هم خالی از لطف نیست که در طول تاریخ تحصیلم تا به اون زمان نمره تکی نگرفته بودم ولی داریوش بهم صفر داد تا نشان دهد مرد بزرگیست)

به دلیل وفاداری و سابقه طولانی در کلاس داریوش از طرف اداره آموزش دانشگاه به من پیشنهاد ارائه درس ,داریوش, از ترم بعد داده شده...

جناب Mat هم الان دو سه ترمیه که به جرگه ی وفاداران داریوش بزرگ پیوسته و هردومان(Pat o Mat) طی عقد پیوند خونینی میخواهیم در این ترم شاخ داریوش بزرگو بشکنیم تا به امپراتوریش پایان دهیم و اونو به زباله دونی تاریخ بفرستیم.

باشد تا رستگار شویم

+ نوشته شده در  شنبه 4 فروردین1386ساعت 13:14  توسط Pat  | 

بعد از سه چهار سالی که از ترک تحصیل و دانشگاه می گذشت به ناگه دوباره وارد دانشگاه شدم.بار اول که دانشگاه (امیر کبیر) و رشته ام (مکانیک) رو دوست داشتم یکسالی بیش دوام نیاوردم.

اینبار که نه رشته (کامپیوتر) ونه دانشگاه (تهران شمال) هیچکدوم انتخاب من نبود میدونستم که آخرش نمیتونم یه مدرکی بگیرم که وقتی ننم رفت خواستگاری کم نیاره. ولی با اصرار اطرافیان و جاییکه مشغول کار بودم محکوم به ادامه تحصیل شدم.

روز ثبت نام اولین روز ورودم به طویله ای بود که حتی از ماله مش غلامحسین (یکی از فامیلامون تو دهات) هم کوچیک تر بود.همان روزای اول انقدر منو اذیت کردن که انگار می خواستی وارد MIT بشی. مصائبی کشیدم...(تومایه های مصائب مسیح) تا دوباره به جرگه ی کثیف دانشجویان پیوستم.

(از این مسائل میگذرم که فعلا مجالی براش نیست)

با این اوضاع تنها دلخوشیم این بود که با پیوستن به لشو لوشا و ارازل و اوباش دانشگاه آزادی (که تعریفشونو زیاد شنیده بودم) این 4 سالو هم یه جوری رد میکنم. ولی با شروع کلاسا روزای بد منم شروع شد.

با یه مشت بچه سوسول (اوا خواهر) خز (به فکر کسب علم) و پر مدعا (همه بیل گیتس) روبرو شدم که منجر به افسردگی مزمن شد. زندگیم انقدر سگی شده بود که کار داشت به جاهای باریک می کشید... "خود کشی"

 (البته از فرط ک و ن گشادی موفق به این کارم نشدم)

سر انجام سر یه کلاسی اتفاقی افتاد که نقطه عطفی در زندگی سگیم شد.

(همیشه تو کلاسا لوژ نشین بودم تا از شر اون خز و پیلا در امان باشم . هیچکی هم ت خ م نمیکرد باهام هم صحبت یا حتی نزدیک بشه)

بعد از گذشت پاسی از کلاس ییهو یکی(جناب Mat) کلشو انداخت اومد تو , اومد اومد صاف نشست بغل من البته فکر کنم حواسش نبود یا اینکه شاید منو نمیشناخت.

طرز فکر Pat : ای بابا این دیگه از کجا اومد ولی حال کردم چون استاد (مو قرمز) که طویلرو با دانشگاه اشتباه گرفته بود قبلش کلی روضه خونده بود که باید سر وقت بیاین و اگه کسی بعد من بیاد فلان میکنم و بهمان... خلاصه مو قرمزو کلی قهوه ای کرد.

بعد از ده دیقه یه ربی یه نیگاش کردم دیدم اوه اوه طرف (Mat) کلش از فرط خماری الانه که بخوره رو میز نکنه عملیه... آخه این وقت روز کی چرت میزنه... "ایوول پایه عمل ردیف شد"

مو قرمز که قصد گرفتن کوئیز کرد چرت Mat پاره شد دیدم اوه طرف داره پا میده و تقاضای کاغذ کرد بقیشم که خود Mat تو پست قبل گفته...

فعلا فقط همینو بگم که تنها انگیزم از ادامه تحصیل و راز موندگاری تو اون طویله همین جناب Matمیباشند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 فروردین1386ساعت 15:38  توسط Pat  |